تبليغاتX
ملاّ - چشمان تو، ویرانه های تخت جمشیدند

دیروز برادرم ابوالفضل از گذشته‌اش می‌‌گفت که یادش افتاد به قیصر امین پور و شعری که برای او سروده بود. احساس روزهای نوجوانی‌اش، دوران دبیرستان، و اولین ملاقات با قیصر را که در همان روزها دست داده بود به یاد آورد.

‌گفت: آن وقت‌ها، هر وقت به دفتر مجله سروش نوجوان زنگ می‌زدم، قیصر با حوصله شعرهایم را گوش می‌داد و ایرادهایش را می‌گرفت. می‌گفت:

- زبان قدما را بگذار کنار. با زبان تازه شعر بگو.

"نیلوفرانه" افتخاری که درآمد، دست کم پنج شش ماه، تنها نواری بود که صدایش از اتاق کار ابوالفضل شنیده می‌شد. یکی از همان روزها که برای دادن مطلب به هفته ‌نامه‌ مهر در میدان فاطمی می‌رفت - ستون افسانه‌های امروزی هفته نامه را او می‌نوشت - قیصر را در خیابان فاطمی می‌بیند و بعد از چاق سلامتی، دست و کتفش را می‌بوسد.

می‌گفت خدا بیامرز قیصر شوکه شد. پرسید این چه کاری بود؟ گفتم: عهد کرده بودم دستتان را برای شعر " یارا یارا گاهی ...." ببوسم .

آخرین دیدار ابوالفضل با مرحوم امین پور، در نشست ادبیات آمریکای لاتین بود و قیصر او را به لطف نواخته بود. ابوالفضل با قزوه رفته بود.  قیصر برادرم را که می‌بیند شعرش را می‌خواند و می گوید: احسنت! خیلی خوشم آمد." چشمان تو ویرانه های تخت جمشیدند " را همیشه زمزمه می کنم ، فکر نمی‌کردم شعر جدی‌ات به زیبایی اشعار طنزت باشد!

آن شعر که امین پور از آن خوشش آمده بود، این است:

 


گنجشک من آنان که پرهای تو را چیدند     ای کاش پرواز تو را بودند و می دیدند

خرد و خراب و خسته هم باشند ، زیبایند       چشمان تو، ویرانه های تخت جمشیدند

آهوی من چشمان تو، چشمان تو، اصلا      چشمان تو، مستغنی از تعریف و تمجیدند

داغند و پر مهرند و در تابند؛ انگاري         دستان تو، دستان تو، دستان خورشيدند

دلتنگی من، نازنین، مدرک نمی خواهد        بر روی کاغذ اشکهایم ، مُهر تاییدند

روزی تو را در اوج می بینند، می دانم      گنجشک من آنان که پرهای تو را چیدند


 

  

یکشنبه سیزدهم آبان 1386محمد |

Balatarin
 
پشتیبان بلاگفا -