تبليغاتX
ملاّ - فال سعدى! ( 2 )


"ما در اين شهر، غريبيم و در اين ملك، فقير"
 عده‏اى بى‏كس و كاريم و نزاريم و حقير!
 به وزيران ز گرانى گله بردم، گفتند:
 "ما نداريم در اين مسأله اصلا تقصير!"
{در بعضى از نسخه‏ها به جاى اصلا "الا" آمده است!}

گفتم: ار مثل گذشته است، تدابير شما،
 سعى بى‏پايه عبث باشد و بى‏مايه فطير!
 ديو اگر ديو گرانى است كه من مى‏بينم
 نكند رحم و مدارا به صغير و به كبير!
 روز حشر از امرا حال رعيت پرسند،
 لله الحمد كه مخلص، نه اميرم نه وزير!
 صف كشيديم و پشيزى نگرفتيم و شديم
 زار و وارفته و بى‏حال و شل و خرد و خمير!
 برد فورى، كلهم اين يكى از سر، سر ضرب
 كند تنبان مرا آن يكى از پا، سر تير!
 خواهد از من "مملى" كفش و نداند كه مرا
 خورده ديگر به ته ديگ مداخل، كفگير!
 "اتول" بخت مرا گردش ايام، خراب
 آنچنان كرد كه ديگر نپذيرد تعمير!
 طعنه بر من مزن ار مى‏خورم از شدت ضعف
 روز و شب غصه سومالى و چاد و كشمير!
 گفتم اين شعر، پى فخر فروشى، يعنى
 پيش ما نثر و غزل، هيچ ندارد توفير!!

سه شنبه سوم مهر 1386محمد |

Balatarin
 
پشتیبان بلاگفا -