"ما در اين شهر، غريبيم و در اين ملك، فقير"
عدهاى بىكس و كاريم و نزاريم و حقير!
به وزيران ز گرانى گله بردم، گفتند:
"ما نداريم در اين مسأله اصلا تقصير!"
{در بعضى از نسخهها به جاى اصلا "الا" آمده است!}
گفتم: ار مثل گذشته است، تدابير شما،
سعى بىپايه عبث باشد و بىمايه فطير!
ديو اگر ديو گرانى است كه من مىبينم
نكند رحم و مدارا به صغير و به كبير!
روز حشر از امرا حال رعيت پرسند،
لله الحمد كه مخلص، نه اميرم نه وزير!
صف كشيديم و پشيزى نگرفتيم و شديم
زار و وارفته و بىحال و شل و خرد و خمير!
برد فورى، كلهم اين يكى از سر، سر ضرب
كند تنبان مرا آن يكى از پا، سر تير!
خواهد از من "مملى" كفش و نداند كه مرا
خورده ديگر به ته ديگ مداخل، كفگير!
"اتول" بخت مرا گردش ايام، خراب
آنچنان كرد كه ديگر نپذيرد تعمير!
طعنه بر من مزن ار مىخورم از شدت ضعف
روز و شب غصه سومالى و چاد و كشمير!
گفتم اين شعر، پى فخر فروشى، يعنى
پيش ما نثر و غزل، هيچ ندارد توفير!!