ثروت و فقر و بخت و زور و ادب / ربط دارد مسلماً به نسب
حكمت و دانش خردمندان / منتقل مي شود به فرزندان
همچناني كه هوش دولتمند / هست از آغاز نطفه، در فرزند
مي شود بچه خسيس، خسيس / مي شود بچه رئيس، رئيس
نتوان چيد از چنار، خيار / ندهد بوته خيار، انار
خوي اجداد ما، چه زشت چه نيك / منتقل مي شود به ما ژنتيك
آن كه محكوم بي كياستي است / طفلكي مشكلش وراثتي است
نسل «اسپايس گرلز» يا «بكهام» / از همان بچگي است شهره عام
و آن گدازاده، كاسه ليس شود / گرچه ارباب يا رئيس شود
آدم بي ثبات بي تدبير / نشود با« صدور حكم» مدير
مرد فرماندهي كه وامانده است / گرچه وامانده است، فرمانده است
وقت پيري، هنوز شير بود / «شير، شير است اگرچه پير بود»
«عاقبت گرگ زاده گرگ شود / گرچه با آدمي بزرگ شود»
پسرم، اين گليم بخت خفن / به شما ارث مي رسد از من!
پدرم هم گرفته از پدرش / تا نهد توي بقچه پسرش
چه كنم، شرمسار تقديرم / من خودم هم بدون تقصيرم!